نوروز در شعر شاعران افغانستان

13:47:45 - 1397/01/08
b

در گزارش زیر سعی شده است که جلوه های بهار در شعر برخی از شاعران افغانستانی بررسی شود.

به گزارش خبر فوری؛ حال و هوای خاص بهار و نوروز نه تنها آدم‌های معمولی را به شورو شوق می‌اندازد، بلکه باعث می‌شود، افرادی که با هنر به خصوص شعر سرو سری دارند، با آمدن بهار سر ذوق بیایند.

نوروز و بهار جایگاه ویژه‌ای در شعر شاعران افغان دارد و بسیاری از آنها شاهکارهایی در وصف بهار در میان آثار خود دارند. 

سیدحفیظ هاشمی شاعر مهاجر افغانستانی در غزلی آمدن یار را اینگونه توصیف می کند:
بهارو آمدنت با بهار خاطره ایست
منو دلی که ندارد قرار خاطره ایست
در واقع نوروز با پیشینه بلندی که در فرهنگ فارسی زبانان دارد، قرن‎ها است که به عنوان یک جشن بزرگ در این کشورها گرامی ‎داشته می‌شود. اهمیتی که ساکنان جغرافیای نوروز به این جشن باستانی می دهند و آوازه ای که این جشن در میان مردم دیگر ملل دارد، باعث شده است که نوروز و جلوه های آن نه تنها در زندگی مردم دیده شود بلکه در آثار و نوشته های آنان هم جایگاه مهمی دارد.
با فرارسیدن بهار نیروی شگفتی به روح و روان انسان تزریق می‌شود و گرفتگی و ملال زمستان را از جسم و جان او می‏زداید.
بهار تأثیر شگرفی بر ادبیات زبان فارسی و افغانستان بر جای گذاشته به طوری که شاعران افغان در اشعار خود اشاره مستقیم به نوروز و بهار داشته‌اند و در آثار خود سخن از گل و بلبل که نمادهایی از بهار هستند را بارها تکرار کردند.

عزمم بود که باز روم جانب مَزار
"غلام ‎نبی‌عشقری" از شعرای معاصر افغان است که بیشتر به زبان محلی شعر می‎سراید، او همه ساله با فرارسیدن نوروز از کابل به مزارشریف می‎رود، تا حال و هوای بهار را بیشتر تجربه کند. 
نوروز و روز عید و گل سرخ نو بهار 
یکجا رسیده است ز الطاف کردگار

بر احترام جَنده سلطان اولیا 
عزمم بود که باز روم جانب مَزار

عشقری در غزل‎هایی که به مناسبت نوروز سروده به آرمگاه منسوب به حضرت علی(ع) اشاره می‌کند. این آرامگاه هر سال با فرارسیدن نوروز علاوه بر مردم عادی میزبان مقامات بلندپایه دولتی افغان است که از سراسر این کشور در این مکان گرد هم می‎آیند و پرچمی را به نام آن حضرت بلند می‎کنند.
سر هر سال گردد جَنده بالا
بود روز نو و نوروز دنیا 

تمام عرض خود را با تولا 
مرا آنجا همین باشد تمنا

خدا خواهد رسم در روضه شاه 
شوم ایستاده در پیش نظرگاه

و در جایی دیگر می‌گوید: 

تماشا کن تجلیات نوروز 
که تحت و فوق بی‎گرد و غبار است 

لباس نو ببخشم از سر لطف 
قبای کهنه من تار تار است 

نظر کن ای شهنشاه ولایت! 
که رنگ عشقریت زرد و زار است

نوروز شد و گشت همه روی زمین سبز 
شهید "سید اسماعیل بلخی" بنیان‎گذار ادبیات انقلابی معاصر افغانستان نیز غزل‎ نوروزی خود را با چنین ابیاتی آغاز می‌کند: 
نوروز شد و گشت همه روی زمین سبز 
گسترد طبیعت به زمین، فرش نگین سبز 

تبریک رسید از طرف مام مشیت 
بر مام طبیعت که تو را گشت جنین سبز

گویید به نوروز که امسال نیاید 
"خلیل‏الله خلیلی" شاعر و سیاست‎مدار نام‎آور افغان با دلی پراندوه و دردمند و با لحنی تند و کنایه‎آمیز این‌ گونه به استقبال نوروز می‌رود:  
گویید به نوروز که امسال نیاید 
در کشور خونین‌ کفنان ره نگشاید 

بلبل به چمن نغمه شادی نسراید 
ماتم زدگان را لب پرخنده نشاید

خلیلی این شعر را همزمان با تهاجم شوروی که افغانستان در آن می‎سوخت، سروده است. 

گفتی قطار خرم نوروز می‌رسد 
"محمد کاظم کاظمی"، شاعر، نویسنده و پژوهشگر معاصر افغانستان که سال ها است در ایران زندگی می کند، در بخش‎هایی از یک مثنوی اشاره‎ای هم به نوروز کرده است:
گفتی قطار خرم نوروز می‌رسد 
نوروز را نداده کسی راه در قطار 

نوروز، گرم کوره و نوروز پشت چرخ‌ 
نوروز مانده آن طرف سیم خاردار 

پرسیده‌ای که سال‌ِ فراروی‌، سال چیست‌؟ 
نومید بود باید از آن یا امیدوار؟ 

وقتی که سال‌، سال کبوتر نمی‌شود 
دیگر چه فرق می‌کند اسپ و پلنگ و مار؟ 

این خرمی بس است که سنجاق می‌شود 
بر سررسید کهنه من برگی از بهار 

تا شعر تازه‌ای بنویسم بر آن ورق‌ 
از ما همین دو جمله بماند به یادگار

تا یار مددگاراست نـوروز مبارک باد 
"نجیب برید" از دیگر شعرای افغان در غزلی نوروزی رابطه نوروز و شکفتن طبیعت را این طور به تصویر می‌کشد:  
تا یار مددگاراست نـوروز مبارک باد 
تا سبزه پدیدار اسـت نوروز مبارک

ای عقل امانم ده دیوانه و سرمستم 
امشب شب دیدار است نوروز مبــارک باد 

دشت و دمن و صحرا از لاله چراغان است 
بلبل به چمن زار است نوروز مبارک باد 

این باغ چه‏ خوش زیباست با نسترن و نرگس 
تـا نغمه آبشار است نوروز مبارک باد 

ای مردم بــا همت! برخیز و نوا سر کن 
دشمن همه غدار است نـوروز مبارک باد

بابه نوروزی پیر 
"قهار عاصی" شاعر ناکام افغانستان که براثر برخورد خمپاره به خانه اش در کابل به شهادت رسید؛ نیز در شعری که به سبک سپید سروده به یکی از سنت‎های نوروزی اشاره می‌کند: 
بابه نوروزی پیر! 
سرزمینم را از یاد مبر 
وقتی از اطلس مرجانی خواب، 
جامه آرامش به تنت می‌کردی 
وقتی از باغ سفر می‌کردی 
وقتی از ماهی و مهتاب، از هود قصه می‌آوردی...

بابه نوروزی، میر نوروزی یا عمو نوروز، همان پیرمرد مهربان و اسطوره‌ای است که در همه کشورها به اسم‌ و اشکال گوناگونی وجود دارد. بابه نوروزی موعود سالانه‌ای است که مبشر سبزی، شکوفایی و تازگی است، او هدیه‌های تازه برای کودکان و اخبار نیک، خیر  برای خانواده‌های آنها به ارمغان می‌آورد. 

عید من و نوروز من امروز تویی 
"جلال‎الدین" مشهور به مولانای بلخی در یک دوبیتی 2 بار از نوروز یاد می‌کند: 
اندر دل من مها دل‌ افروز تویی 
یاران هستند و لیک دلسوز تویی 

شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز تویی

از شام تو قدر آید از صبح تو نوروز  
"سنایی غزنوی" از شعرای بزرگ زبان فارسی و کهن افغانستان نیز در رابطه با نوروز چنین می‌سراید: 
با تابش زلف و رخت ای ماه دل افروز 
از شام تو قدر آید از صبح تو نوروز 

از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک 
و ز تابش روی تو برآید دو شب از روز

سنگ میزنند 
خالده فروغ"، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه کابل نیز در شعری با موضوع نوروز می‌گوید: 
چه مردمان بی‌کفایتی
بهار را که فصل باطراوتی است 
سنگ می‌زنند

زبان گشود پرستو که نوبهاران شد
"سمیع حامد" شاعر بزله‎گوی افغانستان نیز اینگونه به استقبال بهار می‌رود:
زبان گشود پرستو که نوبهاران شد 
ولی چو بال بر آورد تیر باران شد 

بهار آمد و شعر بهشت بر لب داشت
اسیر خاطر خونین سوگواران شد

بسی بهار گذشت  
"لطیف ناظمی" هم رنج افغان‌های مهاجر را با نوروز این گونه در آمیخته است: 
بسی بهار گذشت و هنوز خانه به دوشیم 
بهار می‌رسد از راه و ما بهار نداریم

دانم ای دل که بهاران بود 
شادروان "نادیا انجمن" شاعر جوان و ناکام افغان نیز می‌سراید: 
دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت 
من پربسته چه سازم که پریدن نتوانم 
باز هم بهار شد پرنده‌ها

"محبوبه ابراهیمی" دیگر شاعر زن افغان هم می‌گوید: 
باز هم بهار شد پرنده‌ها 
با خبر که باز جنگ می‌شود 

کوه‌ها و دشت‌های دهکده 
باز لانه تفنگ می‌شود

از راه دشت‌ها پر از گل بیا بهار
"فایقه جواد مهاجر" از بهار می‌خواهد که با خاطرات کهنه‌اش به کابل بیاید: 
از راه دشت‌ها پر از گل بیا بهار 
با خاطرات کهنه به کابل بیا بهار 

شهزادگان شهر مرا یاد دار و باز 
با دختران غم ‌زده کاکل بیا بهار.


تعداد نظرات : 0

ارسال نظر

شبکه های اجتماعی